protocolدیکشنری انگلیسی به فارسیپروتکل، تشریفات، پیوند نامه، موافقت مقدماتی، پیش نویس سند، اداب و رسوم، مقاوله نامه نوشتن
concordsدیکشنری انگلیسی به فارسیهماهنگی ها، توافق، مطابقت، مقاوله نامه، موافقت، پیمان، یکجوری، قرار، سر یکی کردن
concordدیکشنری انگلیسی به فارسیموافق، توافق، مطابقت، مقاوله نامه، موافقت، پیمان، یکجوری، قرار، سر یکی کردن