43 مدخل
cut
amputee
table d'hôte
cross section, intersection, section
juncture
cross section
درست شد، ثابت، معین، مقطوع، مقرر، ماندنی، جایگیر، پا بر جا
مقطع سنجی
مقطع، عدد وصفی یا ترتیبی، ترتیبی، وصفی
مقطع، هموار کردن، صاف کردن، واریز کردن، مسطح کردن
مقطع کارشناسی