111 مدخل
divisor, factor
common factor, common divisor
divided
dividend
accustomed, canonical, ceremonial, customary, observable, prevalent
بزرگترین مقسوم علیه مشترک
تقسیم کننده، مقسوم علیه، بخشیاب، بخشی، فاکتور
مخرج، تقسیم کننده، مقسوم علیه، برخه نام، مشتق کننده
تعاریف، مخرج، تقسیم کننده، مقسوم علیه، برخه نام، مشتق کننده
توزیع شده، مقسوم