37 مدخل
fatally, fated
destine
foreordain, ordain, predestine, preordain, destine
preface
heir presumptive
مدرتیسم
پیشگویی، از پیش مقدر یا محکوم کردن
تعیین کنید، مقدر کردن، سرنوشت معین کردن، قبلا انتخاب کردن
پیش بینی شده، مقدر، مقدور
پیش بینی، مقدر شدن یا کردن، قبلا تعیین کردن، مقدر کردن