34 مدخل
fatally, fated
destine
foreordain, ordain, predestine, preordain, destine
heir presumptive
پیشگویی، از پیش مقدر یا محکوم کردن
تعیین کنید، مقدر کردن، سرنوشت معین کردن، قبلا انتخاب کردن
پیش بینی شده، مقدر، مقدور
پیش بینی، مقدر شدن یا کردن، قبلا تعیین کردن، مقدر کردن
پیش بینی شده، مقدر شدن یا کردن، قبلا تعیین کردن، مقدر کردن