مقامدیکشنری فارسی به انگلیسیate, bench, berth, chair, condition, cy _, dimension, place, job, level, office, position, post, range, rank, station, stature, status, step
ranksدیکشنری انگلیسی به فارسیصفوف، رتبه، مقام، صف، ردیف، ترتیب، سلسله، رشته، پایه، نظم، قطار، شان، شکل، رتبه بندی کردن، اراستن، درجه دادن، دسته بندی کردن
tonesدیکشنری انگلیسی به فارسیتن، لحن، صدا، دانگ، اهنگ، نوا، مقام، درجه صدا، اهنگ داشتن، باهنگ در اوردن