137 مدخل
appurtenance, property
divorcee, divorcée
floating, hanging, pending, somersault
free-floating
float, overhang, suspend
لجوجانه
lubrifaction
روانکاری
خواندن
روانکاری می کند، چرب کردن، روان کردن، روغن زدن، لیز کردن
معلق، موقوف، اویزان، موکول، موقوف شده
معلق کردن
معلق
پل معلق