معصومدیکشنری فارسی به انگلیسیcherubic, childlike, guiltless, immaculate, impeccable, lamblike, lily-white, sinless, white
tenureدیکشنری انگلیسی به فارسیمنصوب شدن، تصدی، تصرف، اجاره داری، حق تصدی، نگهداری، اشغال، علاقه، خواست