مجنوندیکشنری فارسی به انگلیسیcrazy, demented, deranged, distraught, lunatic, mad, gaga, insane, moonstruck
intercedesدیکشنری انگلیسی به فارسیمظنون، شفاعت کردن، پادر میانی کردن، میانجی گری کردن، میانجی شدن، میانه گیری کردن، وساطت کردن