مسابقهدیکشنری فارسی به انگلیسیbout, competition, contention, contest, duel, event, gammy, gymkhana, match , meet, race, sport, wrestle
agreementsدیکشنری انگلیسی به فارسیموافقتنامه ها، توافق، قرارداد، موافقت، پیمان، معاهده، سازش، قرار، عقد، عهد، مطابقهء نحوی، معاهده و مقاطعهء، شرط، عهد نامه، قبول