pressuresدیکشنری انگلیسی به فارسیفشارها، فشار، زور، پرس، سنگینی، مضیقه، ضغطه، بار سنگین مصائب و سختیا
companionدیکشنری انگلیسی به فارسیهمراه و همدم، مصاحب، همراه همدم، پهلو نشین، معاشر، هم نشین، معاشرت کردن، همراهی کردن