impendedدیکشنری انگلیسی به فارسینزدیک شدم، مشرف بودن، اویزان کردن، در شرف وقوع بودن، محتمل الوقوع بودن
impendingدیکشنری انگلیسی به فارسیقریب الوقوع، مشرف بودن، اویزان کردن، در شرف وقوع بودن، محتمل الوقوع بودن