predicateدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش فرض، مسند، خبر، دلالت کردن، اطلاق کردن، بصورت مسند قرار دادن، مبتنی کردن، مستند کردن، گزار
predicatesدیکشنری انگلیسی به فارسیپیش بینی ها، مسند، خبر، دلالت کردن، اطلاق کردن، بصورت مسند قرار دادن، مبتنی کردن، مستند کردن