546 مدخل
barred, closed, shut
stormbound
obstruction
freeze
choke, clog
مسدود کردن
مسدود کننده، قالب دار، پرشده یا مشخص با قطعات مختلف
مسدود شده
مسدود کردن، خرف، خشک مغز، کودن
مسدود کردن نقطه