levelدیکشنری انگلیسی به فارسیسطح، میزان، تراز، سویه، هم تراز، سطح برابر، هدف گیری، الت ترازگیری، یک دست، ترازسازی، تراز کردن، مسطح کردن یاشدن، نشانه گرفتن، مسطح کردن، هموار، مسطح، مساوی، هم
resignsدیکشنری انگلیسی به فارسیاستعفا می دهد، مستعفی شدن، کناره گرفتن، تفویض کردن، استعفا دادن از، دست کشیدن
resigningدیکشنری انگلیسی به فارسیاستعفای، مستعفی شدن، کناره گرفتن، تفویض کردن، استعفا دادن از، دست کشیدن
predominatingدیکشنری انگلیسی به فارسیغالب، مستولی شدن بر، قاطع بودن، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن
predominatesدیکشنری انگلیسی به فارسیغالب است، مستولی شدن بر، قاطع بودن، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن