مستقر کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdeploy, dispose, establish, instal, install, locate, position, settle, spot, station
stabileدیکشنری انگلیسی به فارسیپایدار است، بی حرکت، مستقر وپایدار، بدون حرکت، مقاوم در برابر فلز خوردگی