resignsدیکشنری انگلیسی به فارسیاستعفا می دهد، مستعفی شدن، کناره گرفتن، تفویض کردن، استعفا دادن از، دست کشیدن
resigningدیکشنری انگلیسی به فارسیاستعفای، مستعفی شدن، کناره گرفتن، تفویض کردن، استعفا دادن از، دست کشیدن
predominatingدیکشنری انگلیسی به فارسیغالب، مستولی شدن بر، قاطع بودن، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن
predominatesدیکشنری انگلیسی به فارسیغالب است، مستولی شدن بر، قاطع بودن، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن
predominateدیکشنری انگلیسی به فارسیقاطع بودن، مستولی شدن بر، نفوذ قاطع داشتن، مسلط بودن، چربیدن، دارای نفوذ نجومی