gallows birdدیکشنری انگلیسی به فارسیپرنده پرچم، ادم مستحق اعدام، جانی واجب الاعدام، کسی که سرش بوی قرمه سبزی میدهد
entitleدیکشنری انگلیسی به فارسیحق داشتن، حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن، نامیدن
entitlesدیکشنری انگلیسی به فارسیحق امتیاز، حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن، نامیدن
entitlingدیکشنری انگلیسی به فارسیدادن حق، حق دادن مستحق دانستن، لقب دادن، ملقب ساختن، نام نهادن، نامیدن