assiduitiesدیکشنری انگلیسی به فارسیاسیدها، پشت کار، توجه و دقت مداوم، مواظبت، ممارست، توجه، استقامت، مداومت
keepدیکشنری انگلیسی به فارسینگاه داشتن، نگاهداری، توجه، حفاظت، علوفه، امانت داری، حفظ کردن، ادامه دادن، اداره کردن، نگه داری کردن، مداومت بامری دادن، جلو گیری کردن