syncopateدیکشنری انگلیسی به فارسیهمگام سازی، هم برش کردن، از میان کوتاه کردن، مخفف کردن، غش کردن، غشی شدن، حالت غش یا سنکوپ پیدا کردن
syncopatedدیکشنری انگلیسی به فارسیهمزمان، هم برش کردن، از میان کوتاه کردن، مخفف کردن، غش کردن، غشی شدن، حالت غش یا سنکوپ پیدا کردن
syncopatingدیکشنری انگلیسی به فارسیهمگام سازی، هم برش کردن، از میان کوتاه کردن، مخفف کردن، غش کردن، غشی شدن، حالت غش یا سنکوپ پیدا کردن
contractدیکشنری انگلیسی به فارسیقرارداد، عقد، پیمان، مقاطعه، کنترات، موافقت، پیمان بستن، همکشیدن، منقبض شدن، قرارداد بستن، مقاطعه کاری کردن، کنترات کردن، منقبض کردن، مخفف کردن
contractsدیکشنری انگلیسی به فارسیقراردادها، قرارداد، عقد، پیمان، مقاطعه، کنترات، موافقت، پیمان بستن، همکشیدن، منقبض شدن، قرارداد بستن، مقاطعه کاری کردن، کنترات کردن، منقبض کردن، مخفف کردن