21 مدخل
awful, grisly, hair-raising, horrible, morbid, terrible
morbidly
از دست دادن
کم شده، از دست رفته، گم شده، مفقود، منحرف، زیان دیده، شکست خورده گمراه
از دست رفته و پیدا شده است، دفتر اشیاء پیدا شده
علت از دست داده
گم شدن
مخوف
مخوف، رد کردن، اعتراض کردن، تکذیب کردن، مورد اعتراض قرار دادن
مخوف، دست پاچه کردن، مبهوت کردن، سراسیمه کردن، مشوش کردن
مخوف، ترسناک