autonomousدیکشنری انگلیسی به فارسیخود مختار، مستقل، خودگردان، دارای حکومت مستقل، دارای زندگی مستقل، خودکاربطور غیر ارادی
ministerدیکشنری انگلیسی به فارسیوزیر، وزیر مختار، خدمت کردن، کشیش کمک کردن، بخش کردن، عبادت کردن، پرستاری کردن