محروم کردندیکشنری فارسی به انگلیسیbereave, debar, deprive, dis-, dispossess, divest, except, rob, shear, strip
abdicatingدیکشنری انگلیسی به فارسیرد کردن، ترک گفتن، واگذار کردن، تفویض کردن، محروم شدن، کناره گیری کردن، استعفا دادن
abdicateدیکشنری انگلیسی به فارسیاز بین بردن، ترک گفتن، واگذار کردن، تفویض کردن، محروم شدن، کناره گیری کردن، استعفا دادن
abdicatedدیکشنری انگلیسی به فارسیرد کرد، ترک گفتن، واگذار کردن، تفویض کردن، محروم شدن، کناره گیری کردن، استعفا دادن
abdicatesدیکشنری انگلیسی به فارسیازدواج، ترک گفتن، واگذار کردن، تفویض کردن، محروم شدن، کناره گیری کردن، استعفا دادن
dehumanizeدیکشنری انگلیسی به فارسیبی عاطفه کردن، نا انسانی کردن، فاقد احساسات انسانی کردن، فاقد صفات انسانی شدن، از خصاصي انسانی محروم شدن