محاصره کردندیکشنری فارسی به انگلیسیbeleaguer, beset, besiege, blockade, cordon, corral, encircle, ring, surround
conversingدیکشنری انگلیسی به فارسیگفتگو، صحبت کردن، محاوره کردن، مذاکره کردن، سخنرانی کردن، سخن گفتن، سر و کار داشتن با