cavesدیکشنری انگلیسی به فارسیغارها، غار، مغاره، سوراخ، کاو، غول، مجوف کردن، فرو ریختن، در غار جا دادن، حفر کردن، مقعر کردن
vacuumدیکشنری انگلیسی به فارسیخلاء، خلا، فضای خلا، فضای تهی، فضای مجوف، ظرف یا جای بی هوا، فضای خارج از هوا یا جو زمین، باجاروی برقی تمیز کردن