ماندهدیکشنری فارسی به انگلیسیdifference, excess, moldy, mustily, musty, owing, residue, spent, stale, tired
suckerدیکشنری انگلیسی به فارسیمکنده، طفل شیرخوار، احمق، الت مکنده، اب نبات مکیدنی، حیوان یا عضو یا الت مکنده