مجموعهدیکشنری فارسی به انگلیسیaggregation, arsenal, assemblage, assortment, collected, collection, compilation, complex, conglomeration, ery _, lot, mass , miscellany, muster, pack, package,
sumدیکشنری انگلیسی به فارسیمجموع، مبلغ، جمع، حاصل جمع، جمله، جمع کردن، حساب کردن، باهم جمع کردن، مختصر وموجزکردن