28 مدخل
allied, ally, friend, united
unanimous
ally
between, co-, one, together
unite
متفقین، متحد، پیوسته، منسوب
همکاران، متفق، متفق کردن
کنفدراسیون، متفق، متفق کردن، هم پیمان، موتلف، متحد
یکنفر، متفق القول، هم رای، یکدل و یک زبان
همکاری، متفق کردن