50 مدخل
conventional, current, prevailing, prevalent, regnant, running, stock
red-hot
subsist
institutionalize, popularize
form
institution
متداول
متداول، سنتی کردن، باعرف و عادت و سنت وفق دادن
متداول، وابسته بودن، مربوط بودن، متعلق بودن، اختصاص داشتن