مبرهندیکشنری فارسی به انگلیسیapparent, clear, evident, manifest, plain, self-evident, self-explanatory, transparent
ridiculeدیکشنری انگلیسی به فارسیمسخره کردن، تمسخر، مسخره، استهزا، سخره، استهزاء، ریشخند، سخریه، دست انداختن، تمسخر کردن