مبادلهدیکشنری فارسی به انگلیسیchange, communication, exchange, interchange, intercourse, passage, trade, trade-off
fightsدیکشنری انگلیسی به فارسیمبارزه می کند، جنگ، نبرد، پیکار، کارزار، زد و خورد، حرب، جنگیدن، مبارزه کردن، جنگ کردن، نزاع کردن، نبرد کردن