combineدیکشنری انگلیسی به فارسیترکیب کردن، کمباین، ماشین درو وخرمنکوبی، مخلوط کردن، باهم پیوستن، متحد شدن، امیختن ترکیب شدن
ginsدیکشنری انگلیسی به فارسیدروغ میگه، جین، ماشین پنبه پاک کنی، ماشین، حیله و فن، جرثقیل پایه دار، افزار، عرق جو سیاه، گرفتار ساختن، پنبهرا پاک کردن
polygraphدیکشنری انگلیسی به فارسینقاشی، نسخه بردار، صاحب تالیفات بسیار، بسیار نویس، رونوشت بردار، ماشین کپی سازی، دروغ فاش کن
polygraphsدیکشنری انگلیسی به فارسیپلیس، نسخه بردار، صاحب تالیفات بسیار، بسیار نویس، رونوشت بردار، ماشین کپی سازی، دروغ فاش کن