لیزدیکشنری فارسی به انگلیسیfatty, greasy, lubricious, oily, slick, slider, slippery, slithery, unctuous
slipدیکشنری انگلیسی به فارسیلیز خوردن، لغزش، اشتباه، خطا، روکش، سهو، قلمه، تکه کاغذ، زیر پیراهنی، نسل، خطا به خواندن، لیزی، گمراهی، نهال، اولاد، باریکه، ستون، لغزیدن، گریختن، اشتباه کردن،
slippedدیکشنری انگلیسی به فارسیلیز خورد، لیز خوردن، لغزیدن، گریختن، اشتباه کردن، از قلم انداختن، سریدن
scootedدیکشنری انگلیسی به فارسیچرت زدن، لیز خوردن، سرعت داشتن، جستن، ناگهان سرخوردن، بسرعت و مثل تیر شهاب رفتن
scootsدیکشنری انگلیسی به فارسیاسکات ها، لیز خوردن، سرعت داشتن، جستن، ناگهان سرخوردن، بسرعت و مثل تیر شهاب رفتن
scootingدیکشنری انگلیسی به فارسیتیراندازی، لیز خوردن، سرعت داشتن، جستن، ناگهان سرخوردن، بسرعت و مثل تیر شهاب رفتن