33 مدخل
bite, bolus, gulp, morsel
spoon-feed
nibble
fish stick
kilobyte
گزیده ای، لقمه کوچک، تکه نانی که در شیر فروبرند
لقمه، پادو، نوکر، فراش، چاکری کردن، نوکری کردن
stulls، لقمه بزرگ، قطعه بزرگ، تیر ستون یا شمع معدن
سوسن، لقمه، تکه، یک لقمه غذا
nibbles، لقمه یا تکه کوچک، اندک اندک خوردن، گاز زدن، مثل بز جویدن