27 مدخل
necessity, need
necessarily
needful
ample, redundant
لزوم
لزوما
زیرپوشش، کمتر از حد لزوم در معرض قرار دادن
ضرورت، لزوم، نیاز، احتیاج، نیازمندی، بایستگی
زیرمجموعه، کمتر از حد لزوم در معرض قرار دادن