لختدیکشنری فارسی به انگلیسیaltogether, bald, bare, inert, leaden, stark, limp, naked, nude, piece, portion, share
licksدیکشنری انگلیسی به فارسیلخت کردن، لیس، لیسه، لیسیدن، تازیانه زدن، زبان زدن، زبانه کشیدن، مغلوب کردن