stintingدیکشنری انگلیسی به فارسیخفه شدن، از روی لئامت دادن، مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن
stintدیکشنری انگلیسی به فارسیاستنتاج، از روی لئامت دادن، مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن
stintsدیکشنری انگلیسی به فارسیمتوقف می شود، از روی لئامت دادن، مضایقه کردن، محدود کردن، کم دادن، بقناعت واداشتن