قوتدیکشنری فارسی به انگلیسیaliment, diet, fare, food, nourishment, nurture, nutriment, nutrition, potency, power, strength
nervesدیکشنری انگلیسی به فارسیاعصاب، عصب، رشته عصبی، وتر، قدرت، پی، قوت قلب دادن، نیرو بخشیدن، نیرو دادن