قدرتدیکشنری فارسی به انگلیسیability, chair, energy, force, hand, jurisdiction, leverage, might, oldness, potency, power, prowess, say, skill, strength, vigor, vigour, virility
authorityدیکشنری انگلیسی به فارسیقدرت، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، تسلط، توانایی، متخصص، تصدی، اولیاء امور، نویسندهء معتبر، خوشنامی