configurationsدیکشنری انگلیسی به فارسیپیکربندی، پیکر بندی، شکل، ترتیب، هيئت، پیگربندی، قواره، وضعیت یا موقعیت
lotدیکشنری انگلیسی به فارسیخیلی زیاد، قطعه، قرعه، سرنوشت، سهم، قسمت، تکه، محوطه، قطعه زمین، بهره، چندین، قواره، بخش، توده انبوه، پارچه، جنس عرضه شده برای فروش، کالا، بخش کردن، سهم بندی کر