rollsدیکشنری انگلیسی به فارسیرول، نورد، گردش، فهرست، لوله، چرخش، غلتک، طومار، توپ، صورت، نان ساندویچی، غل، تمایل، ثبت، چیز پیچیده، فرد، غلتیدن، غلت خوردن، پیچیدن، غلتاندن، غلت دادن، غل دادن
roll callدیکشنری انگلیسی به فارسیتماس رول، حضور و غیاب، حضور و غیاب سازمانی، حاضر و غایب شیپور جمع، نامیدن