163 مدخل
مربوط بودن، باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، نقل کردن، گفتن
مربوط، وابسته، مقارن، منتسب، منسوب، خودمانی
مربوط به
مقررات، نقل کننده، بازگو گر
مربوط می شود، باز گو کردن، گزارش دادن، شرح دادن، نقل کردن، گفتن
وابستگی