قبول کردندیکشنری فارسی به انگلیسیadmission, admit, adopt, agree, accept, allow, allowance, grant, own, recognize, take, undertake
passesدیکشنری انگلیسی به فارسیعبور می کند، عبور، گذر، گذرگاه، رد، راه، گدوک، جواز، پروانه، گذرنامه، بلیط، گردونه، معبر، قبول شدن، گذراندن، پاس دادن، رد شدن، گذشتن، عبور کردن، تصویب شدن، سپری
disclaimدیکشنری انگلیسی به فارسیسلب مسئولیت، انکار کردن، رد کردن، قبول نکردن، منکر ادعایی شدن، از خود سلب کردن، ترک دعوا کردن نسبت به