indeedدیکشنری انگلیسی به فارسیدر واقع، واقعا، حقیقتا، براستی، همانا، محققا، فیالواقع، فعلا، هر اینه، آره راستی
sight-readدیکشنری انگلیسی به فارسیدیدنی، بدون مطالعه قبلی خواندن، بدون امادگی قبلی اجرا کردن، فی البداهه خواندن یا اجرا کردن