58 مدخل
percipient, right-minded, understanding
pseud
behemoth
خندیدن
tideling
تمیز کردن، مرتب کردن، منظم کردن، اراستن
به درستی
مرتب کردن، منظم کردن، اراستن
می فهمه، خیال کردن، پنداشتن، فرض کردن، عقیده داشتن