fatiguesدیکشنری انگلیسی به فارسیخستگی، فرسودگی، کوفتگی، رنج، ستوه، فتور، ماندگی، فروماندگی، خسته شدن، فرسودن، خسته کردن
desperateدیکشنری انگلیسی به فارسیمستاصل، از جان گذشته، ناامید، بسیار سخت، بسیار بد، بی امید، بی چاره، فرومانده
povertyدیکشنری انگلیسی به فارسیفقر، بینوایی، خواری، تهی دستی، کمیابی، پستی، فروماندگی، تندگستی، بی پولی