فرصتدیکشنری فارسی به انگلیسیchance, grace, occasion, opening, opportunity, scope, start, toehold, vantage
occasionدیکشنری انگلیسی به فارسیمناسبت، فرصت، مورد، موقع، وهله، سبب، فرصت مناسب، تصادف، روی داد، باعی شدن، انگیختن، سبب شدن
occasionsدیکشنری انگلیسی به فارسیموارد، فرصت، مورد، موقع، وهله، سبب، فرصت مناسب، تصادف، روی داد، باعی شدن، انگیختن، سبب شدن