فرستادندیکشنری فارسی به انگلیسیconsignment, convey, direct, dispatch, mission, pack, refer, send, ship, transmit
shippersدیکشنری انگلیسی به فارسیفرستنده ها، محموله کشتی، دریا نورد، مسافر کشتی، اهرم ساعت، حمل کمننده کالا با کشتی