فراردیکشنری فارسی به انگلیسیdefection, desertion, elusion, elusive, escape, flight, fugitive, getaway, runaway, scamper, slippery, volatile
peregrinateدیکشنری انگلیسی به فارسیفرار کن، سرگردان بودن، بزیارت رفتن، سفر کردن، اواره بودن، در کشور خارجی اامت کردن