recessesدیکشنری انگلیسی به فارسیرکود، تنفس، فترت، گوشه، عقب نشینی، دوره فترت، تو رفتگی، طاقچه، پس زنی، تعطیل موقتی، کنار، تو رفتگی در دیوار، باز گشت، تنفس کردن، پس رفت کردن، موقتا تعطیل کردن،
weaknessesدیکشنری انگلیسی به فارسینقاط ضعف، ضعف، سستی، نقص، عیب، عجز، فتور، فترت، عدم ثبات، نا توانی، بی بنیه گی، بی اساسی